تبليغاتX
تنها ستاره دلها
 
رسول گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله در وصف برخي از زنان آخِرُالزّمان چنين مي‏فرمايد: «کَيْفَ بِکُمْ اِذا فَسَدَ نِساؤُکُم وَفَسَقَ شُبَّانُکُم وَلَمْ تَأمُروُا بِالْمَعْرُوفِ وَلَمْ تَنْهَوا عَنِ المُنْکَرِ. قِيلَ لَهُ وَيَکُونُ ذَلِکَ يَا رسولَ‏اللّه؟ قالَ: نَعَمْ‏وَشَرٌّ مِنْ‏ذَلک...»؛ [1] «چگونه مي‏شود حال شما هنگامي که زنان شما فاسد شوند و جوانان‏تان فاسق و شما نه امر به معروف مي‏کنيد و نه نهي از منکر!» به پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله گفته شد: آيا اين چنين خواهد شد؟! آن حضرت فرمود: «بله و بدتر از آن [نيز خواهد شد]».
امام علي‏عليه السلام نيز مي‏فرمايد: «يَظْهَرُ فِي آخِرِالزَّمانِ وَاقتِرَابِ السَّاعَةِ وَهُوَ شَرُّ الاَزمِنَةِ نِسْوَةٌ کَاشِفاتٌ عَارِياتٌ مُتَبَرِّجاتٌ مِنَ الدِّينِ دَاخِلاتٌ فِي الفِتَنِ مَائِلاتٌ اِلَي الشَّهَواتِ‏مُسرِعاتٌ‏اِ لَي‏اللَّذَّاتِ مُستَحِلّاتٌ لِلْمُحَرَّمَاتِ فِي جَهَنَّمَ خَالِداتٌ»؛ [2] «در آخِرُالزّمان و نزديک شدن قيامت - که بدترين زمان‏ها است - زناني ظاهر مي‏شوند که برهنه و لخت هستند! زينت‏هاي خود را آشکار مي‏سازند، به فتنه‏ها داخل مي‏شوند و به سوي شهوت‏ها مي‏گرايند! به سوي لذت‏ها مي‏شتابند، حرام‏هاي الهي را حلال مي‏شمارند و در جهنم جاودانه خواهند بود».

نجات يافتگان آخرالزمان
امام علي‏عليه السلام درباره نجات يافتگان اين دوران مي‏فرمايد: «و آن زماني است که از فتنه‏ها نجات نمي‏يابد؛ مگر مؤمناني که بي‏نام و نشانند. اگر در حضور باشند، شناخته نشوند و اگر غايب گردند، کسي سراغ آنان را نمي‏گيرد. آنها براي سيرکنندگان در شب ظلماني جامعه‏ها، چراغ‏هاي هدايت و نشانه‏هاي روشن‏اند. نه مفسده جو هستند و نه فتنه‏انگيز. نه در پي اشاعه فحشايند و نه مردمي سفيه و لغو گو. اينانند که خداوند درهاي رحمتش را به سوي شان باز مي‏کند و سختي‏ها ومشکلات را از آنان برطرف مي‏سازد» .
جمعه هشتم آبان 1388 1 قبل از ظهر بي نام و نشان| |

واقعا" چی میتونیم بگیم؟؟؟
.نظر یادت نره.

جمعه بیست و سوم مرداد 1388 1 قبل از ظهر بي نام و نشان| |
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسرک

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !

 .نظر یادت نره.

سه شنبه بیستم مرداد 1388 1 قبل از ظهر بي نام و نشان| |
سلام اومدم ولی نمیدونم تا کی بمونم....
جمعه شانزدهم مرداد 1388 2 قبل از ظهر بي نام و نشان| |
سلام !
عنون این مطلب یا بهتره بگم آخرین مطلب رو ...
گذاشتم کلام آخر چون میخوام برم برای همیشه و فکر نمیکنم برگردم
بهتره یه راه حل برای ادامه زندگی پیدا کنم تا شاید.....
من در این لحظه از همه دوستان خداحافظی میکم بعضی ها میگن شاید بخاطر فلان باشه شاید بخاطر بسال باشه هر چی دوست دارید روش اسم بزارید میدونید هدف از رفتن رسیدن نیست رفتن یعنی پاره کردن همه رشته ها میدونم بارون صداي رفتن من رو میشوره و هنوز قصد رفتن دارم مثل گنجیشکی که زیر بارونه......

....و خدا حافظ ای روزگار کوچک....................

    شاید دیگر خدا حافظی در کار نباشد چون کسی مرا نمی رنجاند

چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 3 قبل از ظهر بي نام و نشان| |

 من پیدای پنهانم عاشق گریانم بی کس و تنهایم خسته و نالانم بی تو مگه میشه مجنون عاشق بود مجنون این قصه با لیلی عاشق بود خارو پریشانم خاک گریزانم دلگیرو دلخسته وای خداجون بسه عشقم به باد رفته این عاشقی سخته زخمی ترین عاشق این رمز تنهاییست زانو بزن ای دل این رسم رسواییست بی تو شوم رسوا بی تو شوم بی کس بی تو نمیخواهم بی تو میشم هیچکس

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 7 بعد از ظهر بي نام و نشان| |

روزی بود که فکر میکردم دیگه همه چیز تمام شده اما حالا می فهمم هر صبح شروع یک زندگیست

پس می شود که هر صبح از خواب بیدار می شویم فکر کنیم دوباره متولد شدیم

تمام خستگی های روز های گذشته با شروع روز جدید دفن کنیم وهر روز عشق را تجربه کنیم

من سعی کردم شد شما هم امتحان کنید

وقتی به دنیا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتی می میریم برایم نماز می خوانند

زندگی چقدر کوتاه است فاصلهء اذان تا نماز

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 4 بعد از ظهر بي نام و نشان| |
سلام !
یکی از من خواست تا موتور داداششو برای فروش تبلیغ کنم و گفت که فردا عکسشو میدم .
مشخصات : سوزوکی بندیت ۲۵۰ سی سی رنگ قرمز ترو تمیز دو ماه کارکرد اگزوز قهرمانی زیاد گاز
 می خوره و غیره ... هرکسی خواست در قسمت نظرات هماهنگ کنه راستی فردا عکسشو میاره  منم میزارم تو وب ...

سلام اینم عکسایی که قولشو داده بودم!  

 

برای دیدن بقیه عکسها با اندازه بزرگ روی ادامه مطلب کلید کنیدراستی این موتور تو شهر اصفهان هست ... اگه خواستین میتونین در قسمت نظرات درخواست کنید و یک شماره تلفن و آی دی بدین برای تماس ...


می خوای بقیه اش رو ببینی؟
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 2 قبل از ظهر بي نام و نشان| |
به نام تنها ترین !
بازم اومدم می خوام بگم که دفه پیش با خودم شرط بستم ولی نتونستم کاملا"...
کاملا"به قولم وفا کنم ولی اینم بگم که خدا به قولی که به من داده بود وفا
کرد و حالا من شرمندشم نمی دونم چه کار کنم  که بتونم سرمو بالا بگیرم .
خوب منم جونمو ...جونا هم بی تجربه  می دونید این چند روز که نبودم داشتم به اون چیزی که خدا به من داد می نگریستم ...
نمی دونم وقتی خدا به من لطف کرد می خواست منو امتحان کنه من تو این امتحان رد شدم ومی خوام جبران کنم می دونید وقتی که من به بزرگی خدا پی بردم داشتم دیونه می شدم به هرکی می رسیدم می گفتم :
 ببخشید شما اگه می خواستین از کسی که برای شما یه کاره بزرگ انجام
داده تشکر کنید چطوری تشکر می کردین ؟ هر کسی یه چیزی میگفت ...
یه کی میگفت بهش پول میدم اندازه لطفش یه کی دیگه می گفت هواشو دارم تا ابد یه کی دیگه می گفت دستشو می بوسم ولی وقتی از مادرم پرسیدم گفت ازش تشکر کن همون جوری که از تو می خواد ...
من یه لحظه مغزم مکث کرد و با خودم گفتم خدایا تو از من چه جوری می پزیری تشکرمو اینو با خودم گفتم یه دفه یاد حرف پدرم افتادم که می گفت خدا از ما هیچی نمی خواد خدا بی نیازه از همه چی و ما فقط لطفشو میتونیم با نماز خواندنمون شاکر باشیم من نمازامو می خوندم ولی نه سر وقت حتی بیشتر وقتا یادم میرفت ولی با خودم گفتم خدایا من بچه خوبی میشمو تا اونجایی که می تونم نمازامو سر وقت می خونم ...
خلاصه ما به جایی رسیدیم که داشتیم از زندگی لذت می بردیم و یه دفه اشتباهی امد سراقم نمی دونم چرا من برا نماز پاهام سست شد یکمی بیخیال شدم و حالا پشیمون شدم و دوباره تنها ....


نمی دونم خدا منو می بخشه یا نه خدایا من امشب مثل بقیه بچه ها اصلا"
دوست ندارم تو خونه بمونم بخاطر اینکه نمیتونم خودمو ببخشم خدایا کمکم کن و منو تنها نزار اگه تنها بمونم نمیتونم راهو پیدا کنم کمکم کن خدایا ...

 

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 4 قبل از ظهر بي نام و نشان| |
سلام !
سلام به بادی شبهای تیره !
دوست دارم یه کار جدید بکنم یعنی خودمو عوض کنم نمی دونم  شاید می خوام عوض شم
میخوام خودمو پیدا کنم تا حالا شده خودتو پیدا کنی؟
من می خوام یه نگاه کوچیک به گذشتم بندازم ببینم چی بودم چی شدم چی میخوام بشم
امشب من میخوام یه عتراف هایی بکنم میخوام بکم که چقدر من....
من تا به حال چشمام بسته بود میدونید چشام یه جورایی رو به زندگی کور بود و خدا می دونه
که چقدر کارای کور کورانه کردم .
    می خوام از امشب با خودم شرطی ببندم و تا روز مرگم پایبندش باشم
می خوام دیگه زندگیمو عوض کنم یه زندگی جدید میدونید وقتی روز هست انسان می خواد بره پی
خوشبختیش !!!
فکر میکنه زندگی برای اون ساخته شده که هر کاری بکنه که به عشق و حال ختم بشه مثلا" خودمونو
خوشتیپ میکنیم مو هامونو درست میکنیم عطر و اودکلان میزنیم و میریم بیرون و منتظر یه سوژه هستیم که بشینیم بخندیم ولی وقتی شب می آیم خونه و....

 

خسته کفته انگار تمام بدبختیهای عالم خراب شده رو سرمون دوست نداریم بابامونو ببینیم فکر میکنیم
دشمن با نیزشه منتظر بوده ما بیایم خونه موخمونو بخوره بگه چرا دیر کردی چرا فلان چرا بیسار خوب
ما هم می خوایم هر چی زود تر بشه صبح بیادو بپریم بیرون دوباره روز از نو روزی از نو
خوب تا کی پیش بره خوبه؟ تا وقتی که بمیری من فکر میکنم ما جونا از زندگی همینو فهمیدیم
آره فقط عشق و حال من امشب می خوام یه برنامه جدید برا خودم بچینم یه زندگیه جدید جدید ...
اگه دوست داشتین حرفامو ادامه بدم بگید تا من این مطلبو ادامه بدم تا دیداری تازه

نظر یادتون نره

دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 2 قبل از ظهر بي نام و نشان| |

& & www.j28.ir